تبليغاتX
*باهمرهان*
ساعت جهانی
نویسنده => همیار : سید عبدالعلی ستودگان
دو حکایت از بهلول عاقل

حکایت اول :

بهلول دلش از دنيا گرفته بود و در گوشه خرابه اي نشسته و به ذكر خدا

مشغول بود و در همين حال لباس هايش را از تن در آورده و وصله مي زد .

زن بي عفتي از آنجا عبور مي كرد ، چشمش به بدن بهلول افتاد و او را به

فحشا دعوت كرد .

بهلول گفت : " وزن دست هاي من چه قدر است ؟ "

سپس وزن يك يك اعضاي خود را پرسيد و گفت :

" كدام عاقلي است كه به خاطر عضو كوچكي ، همه اعضاي خود را در

آتش  جهنم بسوزاند ؟ "

سپس از جاي خود برخواست ، نعره اي كشيد و فرار كرد .

حکایت دوم :

هنگامي كه هارون از سفر حج مراجعت مي نمود ، بهلول در سر راه او

ايستاد و به آواز بلند سه مرتبه صدا زد : " هارون "

هارون پرسيد : " اين صدا از كيست ؟ "

گفتند : " بهلول مجنون است "

رو به بهلول كرد و گفت : " مي داني من كيستم ؟ "

بهلول گفت : " تو آن كسي هستي كه اگر در مشرق ظلم كنند و تو در

مغرب باشي ، مسئوليت آن ظلم با تو بوده و در روز قيامت باز خواست

خواهي شد . "

هارون گريه كرد و گفت : " از من حاجتي بخواه . "

بهلول گفت : " حاجت من اين است كه دستور دهي گناهان مرا بخشند

و مرا داخل بهشت كنند . "

هارون گفت : " اين كار از من ساخته نيست ،ولي قرض هاي تو را

مي پردازم . "

بهلول پاسخ داد : " با اموال مردم قرض پرداخت نمي شود ، شما اموال

مردم را به خودشان برگردانيد . "

هارون گفت: " دستور مي دهم براي تأمين معاش تو حقوق دايمي بپردازند."

بهلول گفت : " ما همه بندگان خدا هستيم . آيا ممكن است خداوند تو را در

نظر گرفته باشد و مرا فراموش كند ؟

 

فيلم دموكراسي به سبك آمريكايي
اخبار گوناگون
درباره وبلاگ
چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد ******************** یاران و همراهان سلام! هدف از راه اندازي اين وبلاگ تا آن جا كه در توان است خدمت به شما عزيزان مي باشد . و اين ميسر نمي شود مگر اين كه انتظارات شما را بدانيم . و همين طور كه از آدرس و عنوان وبلاگ پيداست ياري و همراهي متقابل باعث پربار شدن و جذابيت هر چه بيشتر آن مي شود . همراه شما! مدير و خدمتگزار شما در وبلاگ = هميار :ستودگان
طراح قالب

آمار وبلاگ

دانلود RssReader

اضافه شدن به علاقه مندي ها
خانگي كردن اين صفحه
ذخيره كردن صفحه

Powered By
BLOGFA.COM