تبليغاتX
*باهمرهان*
ساعت جهانی
نویسنده => همیار : سید عبدالعلی ستودگان
تندیس کفش الزیدی در میدانی در شهر تکریت عراق

تندیس کفش الزیدی در میدانی در شهر تکریت عراق


از زمانی که منتظر الزیدی روزنامه نگار 30 ساله عراقی در جلسه مصاحبه مطبوعاتی مشترک بوش ـ المالکی در بغداد دولنگه کفش خودرا از پای خارج ساخت و به حالت اعتراض به سوی جورج بوش رئیس جمهور وقت آمریکا که در آخرین هفته های عمر حکومتش به عراق رفته بود تا با نظامیان آن کشور وداع کند پرتاب کرد کفش پرانی یک سمبول اعتراض شده است. الزیدی هنگام پرتاب کفش خطاب به بوش با صدای بلند گفت که این لنگه کفش از جانب بیوه های عراقی و این یکی از سوی یتیمان این کشور برای تو . الزیدی که با این دلاوری به صورت یک قهرمان درآمده است پس از کتک خوردن از دست ماموران انتظامی عراق (هموطنانش!) به زندان افتاده است و تا به امروز (14 فوریه 2009) زمانی برای محاکمه او که یک بار به تعویق افتاد تعیین نشده است.عراقی ها از یک سکالپتور (پیکرتراش) عراقی خواستند که تندیس کفش الزیدی را بسازد تا آن را در یک میدان تکریت (زادگاه صدام حسین) نصب کنند که نماد مقاومت عراقی ها باشد. این کفش سفالین در ابعادی بزرگ ساخته شده و با تابلویی در کنار آن در حاشیه شهر تکریت بر پایه ای قرارداده شده است (عکس مقابل) و تصویر آن در رسانه های جهان و از جمله آمریکا انعکاس یافته است.

منبع : امروز در تاریخ ایران و جهان ، به قلم : دکتر نوشیروان کیهانی زاده

زرق و برق و ... در مراسم محرم

مطلب زیر نشان از درد نویسنده اش دارد . راستی چرا چنین ؟ نظر شما چیست ؟

مگر نه اينكه ما پيرو امتي ساده زيستي هستيم كه قوت روزانه شان از نان جو تجاوز نمي كرد. پس حكايت تجملاتي شدن براي زنده نگه داشتن قيام عاشورا چيست؟ و حكايت چشم هم چشمي مسجد محله بالا با مسجد محله پايين و دو دسته و هيئت عزاداري چيست كه كار رقابتشان به جايي رسيده است كه حتي وقتي به هم در خيابان مي رسند، نه تنها حاضر نيستند به احترام ديگري سكوت كنند بلكه صداي نوحه خوان بلندتر از قبل هم مي شود.

داستان كرايه كردن اسب و شتر و قاطر براي حركت كردن جلوي دسته هاي عزاداري و آزار دادن حيوان بيچاره چيست؟ اين چه قصه اي است كه هيئتي 2 ميليون تومان مي دهد تا براي دهه محرم يك شتر را كرايه كند و گهواره علي اصغر(ع) را رويش بگذارد، بعد شتر را بدون مراقبت در خرابه اي رها كنند و شتر برود آب بخورد و ميلگردي به پايش فرو برود و آنقدر ازش خون برود كه مجبور شوند حلالش كنند، بعد هم در كمال ناراحتي و تاسف كاشف به عمل آيد حيوان زبان بسته آبستن بوده است.

بچه بي نواي شتر را هم بكنند توي گوني و بياندازند سطل آشغال. بعد آقاي سرهيئت شب برود حسينيه و ضمن احساساتي كردن جماعت عزادار عرض نمايد كه امسال ضرر بزرگي به هيئت خورده و بايد 8 ميليون پول شتر را پس بدهند و براي جبران خسارت كمك كنيد. امام حسين(ع) كي راضي است به اينهمه تجملي كه موجب غفلت در گريه بر خاندان اسيرش مي شود.

منبع : ایران روشن

این ایرانی ها

این ایرانی ها

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.

وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره

کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..

و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته

کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.

خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.

کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت

" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"

و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟

ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت:

تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم .

راننده تاکسی و مسافر

راننده تاکسی و مسافر

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

فيلم دموكراسي به سبك آمريكايي
اخبار گوناگون
درباره وبلاگ
چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد ******************** یاران و همراهان سلام! هدف از راه اندازي اين وبلاگ تا آن جا كه در توان است خدمت به شما عزيزان مي باشد . و اين ميسر نمي شود مگر اين كه انتظارات شما را بدانيم . و همين طور كه از آدرس و عنوان وبلاگ پيداست ياري و همراهي متقابل باعث پربار شدن و جذابيت هر چه بيشتر آن مي شود . همراه شما! مدير و خدمتگزار شما در وبلاگ = هميار :ستودگان
طراح قالب

آمار وبلاگ

دانلود RssReader

اضافه شدن به علاقه مندي ها
خانگي كردن اين صفحه
ذخيره كردن صفحه

Powered By
BLOGFA.COM